مهد کودک!
خیلی وقته به مهد فرستادن آرمین فکر می کنم. منتها چون امیر مخالفه و می گیه زوده براش هی دست دست کردم. آرمین میونش با بچه ها خیلی خوبه. فکر می کنه باید همه رو ببوسه و بقل کنه و خلاصه محبت کنه. چند روز پیش از پسر دوستم که سه سالی بزرگتره یک سیلی ناغافله محکم خورد. طفلکی واقعا شوک شده بود. راستش از اون روز به بعد پارک و جاهای عمومی که میره از بچه ها فاصله میگیره. یه جورایی فکر می کنم میترسه. این بود که مصصم شدم زودتر برای مهد اقدام کنم تا یه کم تو فضای واقعی جامعه قرار بگیره و خیلی آسیب پذیر نباشه. چند وقت پیش شروع به جستجوي مهد خوب کرده بودم ولی اقدامی نکرده بودم. امروز رفتم یه مهد رو که به نظرم از بقیه بهتر بود و دوزبانه هم بود از نزدیک ببین...







